Thursday, October 27, 2005

بی گناهی

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خویش زندان رفته است

Wednesday, October 26, 2005

Life... so simple

There is a simple equation in life,
What you get out of it is only directly proportional to what you put into it

Tuesday, October 18, 2005

بازم ایرانی ها

قبل تر ها یه عرب رو میشناختم که دقیقا قبل از اومدن به ژاپن عروسی کرده بود و زنش شش ماه بعد از خودش اومد ژاپن. تا وقتی زنش نیومده بود کلی با ما خوش و بش میکرد و حتی یه بار برا یه سری از ما غذا درست کرد و خلاصه روابط بد نبود. بعد که زنش اومد (البته من ماه ها بعد از اومدن زنش مطلع شدم که اومده) دیگه تمام سلام علیک هاش قطع شد. نه تنها با امثال من که دختر مجرد بودیم بلکه با خود اعراب هم رفت و آمد نمیکرد. بعد ها شنیدم به خاطر این بوده که چشم و گوش زنش باز نشه و نبینه بقیه چطور زندگی دارن
اون موقع ها که منم مثل خیلی ها تعصب فارس بودن داشتم کلی به فرهنگ والای فارس ها افتخار میکردم . این چیزها همه برام مسخره به نظر میومد، ولی حالا تو بهترین دوستهام یه زن و مرد پیدا شدن که رابطه تا حدی مشابه بینشون برقراره. آدم چقدر ناراحت میشه میبینه کسایی که در حد مدرک دکترا تحصیلات دارن و با اینکه تو دهکوره های ایران به دنیا اومدن ولی الان دارن تو یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا زندگی میکنن ، هنوز همون تفکر سنتی و بسته خودشون رو حفظ کردن. آدم از کوچه بازاری های ایران چه توقعی باید داشته باشه؟
آقایون، خانومها، چه بخواین و چه نخواین از اون لحظه ای که ازدواج میکنین اگه حتی خودتون هم چنین حسی نداشته باشین دور و وریهاتون شما رو به دید یک واحد نگاه میکنن. اگه میخواین تو دنیای امروز که رقابت به جدی ترین درجه خودش رسیده جزو بازنده ها نباشین با قدرت شخصیتون به هیچ عنوان نمیتونین جلوی آدمهایی که حمایت یه آدم دیگه به اسم همسر رو دارن اونم برای تمام عمر، بایستین. حماقت محضه که بخواین همسرتون سرش با کار خونه گرم شه، با کسی معاشرت نداشته باشه، اطلاعات نداشته باشه، نظری از خودش نداشته باشه فقط به خاطر اینکه نمیخواین براتون دردسر ایجاد کنه. اولین کسی که از یه همچین همسری ضربه میخوره خود شما هستین
اگه همسر شما اطلاعات نداره چطور میخواین کاری بهش واگزار کنین؟ اگه نظر نداره، اون موقع که به شدت نیازمند کمک فکری هستین کی قراره پشت به پشت شما باهاتون بیاد جلو؟ میخواین تو دنیایی که برادر به برادر خودش رحم نمیکنه دل به کمک کی خوش کنین؟
آقایون، خانومهای شما بزرگترین قدرت فکری هستن که شما میتونین بهشون تکیه کنین... خانومها، آقایون شما بهترین نیرویی هستن که میتونین در کنارش احساس آرامش کنین... هیچ کس بجز شما برای شما نخواهد موند... یادتون نره

Wednesday, October 12, 2005

اومدن به خارج

بارها شده خیلی ها ازم پرسیدن چطور اومدم ژاپن و چقدر دنبال کارام بودم و از این حرفها. این روزها هم دوباره همین حرفها تکرار شده. بهتر دیدم یه پست اینجا بذارم تا هرکی خواست کمی اطلاعات داشته باشه. با اینکه این کار دکان خیلی ها رو تخته میکنه ولی من معتقدم این جور اطلاعات باید در دست همه باشه
در مورد من
من اصلا هیچ برنامه ریزی برای خارج اومدن نداشتم. تو دبیرستانی که من بودم استاد شیمی بود که واقعا نمونه بود. خودش مدرک لیسانس و فوقش رو از امریکا گرفته بود و بارها به ما هم میگفت که باید برید بیرون از ایران. من نه اون موقع میفهمیدم چرا اینقدر اصرار داره نه اهمیت میدادم. یه بار سر کلاس به همه بچه ها گفت که سفارت ژاپن برای دوره فوق دیپلم و لیسانس بورس میده و بورس خوبی هم میده. علاوه بر شرط معدل دیپلم باید امتحانی میدادیم وچند نفر اول انتخاب میشدن برای اومدن. امتحان برای من خیلی راحت بود چون دقیقا بعد از کنکور برگزار شد و من هم کلی خر خونی کرده بودم.امتحان در سطح دبیرستانی ژاپن بود و بعضی مباحث روما تو دبیرستان نخونده بودیم ولی چون به هرحال همه نخونده بودن مشکلی نبود. به هر حال من بدین وسیله بورس گرفتم و پاسپورتم رو هم 3 روزه گرفتم . بلیط اومدن هم رو بورس بود واسه همین بدون هیچ جور خرجی اومدم اینجا
اگه میخواین بیاین ژاپن واسه کار، به نظر من منصرف شین. اگه میخواین بیاین که سطح علمیتون بره بالا اینجا بهترین جا نیست و بد بختیهای خودشو داره. اگه میخواین یه زندگی راحت و با آرامش خیال داشته باشین برای لیسانس بیاین و بورس بگیرین. تنها راه بورس برای لیسانس هم همونیه که من باهاش اومدم. باید با سفارت ژاپن تماس بگیرین برای جزئیات بیشتر
برای فوق لیسانس ژاپن تقریبا بورس نمیده به ایرانی ها. تقریبا همه اینهایی که برای فوق اینجان یا خودشون پولشون رو میدن یا از لیسانس موندن. برای دکترا هم میشه اومد ژاپن و خیلی راحت هم میشه. برای جزئیات باز باید به سفارت مراجعه کنید. حتما سعی کنید سری هم به سایت دانشگاهای معروف ژاپنی بزنید چون تمام اطلاعات آنلاین هست
برای کشورهای دیگه مثل کانادا و آمریکا و استرالیا من هم مثل شما چیزهایی شنیدم ولی خودم تجربه نکردم. اطلاعات پذیرش دانشجو تو تمام سایت ها آنلاین هست. باید حوصله داشته باشین و یکی یکی بخونین و انجام بدین. اگر بورس از همون اول جور نشد نگران نباشین و با همون مقدار پولی که دارین هزینه های اولیه رو پرداخت کنین. بعد با کار کردن برای استادی که باهاش کار میکنین یا درس دادن تو دانشگاه تقریبا صد در صد مخارج پوشش داده میشه
اگه فکر اومدن به خارج برای کار هستین سراغ اون شرکتهای خارجی که تو ایران شعبه دارن برین و کار پیدا کنین. خیلی از شرکتهای شرق آسیا الان در حال سرمایه گزاری تو ایران هستن ظاهرا. فکر کار پیدا کردن تو یه کشور خارجی تا وقتی ایران هستین خیلی عملی نیست مگه اینکه آدم خیلی خاصی باشید
امیدوارم توضیحاتم مفید بوده باشه

ما کجای دنیاییم؟

اینم یه خبر از مملکتمون که البته تو دلم سالهاس که اطمینان دارم این چیزها همه وجود داره ولی حالا یه سری پیدا شدن حرفش رو میزنن. این جور خبرها رو که میخونم با خودم فکر میکنم بازم چقدر خوبه که خدا وقتی داشت تاس مینداخت من رو کجای این کره خاکی به دنیا بیاره تاس من یه چند صد کیلومتر اونطرفترنیفتاد!!! اگه افتاده بود منم شاید بین همین دخترها بودم

Impossible becomes possible!

ICAR was the name of a conferenece I had in Seattle a couple of months a go. The second day's planetary talk was by Sebastian Thrun, whom I got to know first when my own professor got very interested in SLAM. What is SLAM? It is to take a robot to somewhere it has no idea where it is, meaning no information is avaliable for the robot about its environment. The robot is said to go around the area, look at around itself and make up a map of what it sees, while it avoids colliding into the stuffs around. Thrun is a well-known face in this field.
Thrun started his speach with: "Who knows what DARPA Grand Challenge stands for?". Some raised their hands, and I wasn't among them! He looked at the audience and said: "To those who didn't raise their hands: WHAT are you possibly doing in the field of robotics!!!". People started laughing but I suppose he really meant what he said.
DARPA is the central R&D organization of the department of defence of the US who holds Grand Challenge; a race between autonomous (unmanned) vehicles sponsored and developed by different teams. These vehicles are supposed to drive a desert road with speed no lesser than 60 km/h while keeping inside the road and avoid any kind of clashing. The winner gets a million dollar prize!!!
Thrun talker one hour to convince us about how uncertain the conditions of this race is and that's why no one has ever ended the race. All the vehicles have been either clashing into something or missing their direction so far.
I received an email by a friend I met at the same conference about this year's Grand Challenge. Stanford University team, leaded by Sebastian Thrun won the race and got the prize! He finally did it!
Now with this new technology, you can sit at the back seat of your car and close your eyes, and the car will take you to your destination through dessert! Isn't it just amazing?! This is where researchers make a good money!

Tuesday, October 11, 2005

کی راست میگه؟

عجب روزی بود امروز. بد شانسی یکی پشت یکی... البته اگه فقط بد شانسی بود خیلی هم بد نبود
امروز رفتم به استادم یه کنفرانس دانشجویی رو نشون دادم و گفتم میخوام اینجا پرزنت کنم... تقریبا همون اتفاقی که ازش انتظار میرفت افتاد. برگه رو از من گرفت و یه نگاهی بهش کرد و بعد از یه کم من و من گفت اگه میخوای اینهمه پول خرج کنی و تا توکیو بری واسه یه کنفرانس بهتر باید بری. اگه خودت میخوای پولش رو بدی و بری میل خودته ولی من یه همچین اینوست هایی نمیکنم...! جالبه تویه کشور به این ثروتمندی تو یه لابراتوار به این پول داری باشی و بعد استادت برای یه مسافرت یه روزه داخلی یه همچین حرفی بهت بزنه. انگار هرچی وسع آدمها میره بالاتر بخیل تر میشن. خیلی ها رو دیدم که به شدت پول دارن ولی زورشون میاد یه ذرشو خرج کنن. قبلا وقتی استادم باهام اینجوری برخور میکرد کلی اعصاب خوردی داشتم. همش با خودم دنبال اشکالی که احتمالا کارم ممکنه داشته باشه میگشتم. همیشه به این نتیجه میرسیدم که اگه هم بهترین جای دنیا باشی ولی سهمی از اون بهترین نداشته باشی واقعا چه فایده ای داره؟
بد نیست یه مقدار در مورد سیستم مالی ژاپن بنویسم. چیزی که اتفاقا چند وقت پیش با امین داشتیم حرفش رو میزدیم. ژاپن با اینکه کشور به شدت پولداریه و خیلی مواقع پول رو اون جاهایی که نباید خرج کنه، تو هزینه کردن برای اشخاص حقیقی به شدت محتاط و خیلی مواقع کوتاه بینه. این قضیه حتی در مورد شرکتهای دولتی و غیر دولتی هم صدق میکنه. همین چند وقت پیش بود که به دعوت مسوولین شرکت نیسان رفته بودم دفتر اصلیشون و برای اینکه میدونستم تو ژاپن دیگه تو این موارد هزینه مسافرت روکمال و تمام پرداخت میکنن دیگه چیزی نپرسیدم ولی در نهایت تعجب وقتی رفتم دیدم تقریبا یک چهارم هزینه رو پرداخت نمی کنن. با اینکه این خرجها واسه شرکتهایی مثل نیسان هیچ به حساب میاد
بارها پیش اومده که بودجه لابراتوار اضافی میاد و مجبور میشن عرض چند هفته به هر بهانه ای شده خرجش کنن چون در غیر این صورت مجبورن بودجه رو برگردونن. ترجیح میدن این پول رو واسه یه وسیله خیلی پیشرفته که ممکنه سالی یه نفر هم ازش استفاده نکنه خرج کنن ولی واسه کنفرانس بچه ها چیزی اختصاص نمیدن. با این وجود این رو هم باید بگم که اینجا سیستم دانشگاها به شدت استاد سالاره. همه چیز بسته به استادی داره که مسوول لابراتواره. ولی اکثریت قریب به اتفاق ژاپنی ها به شدت تو پول خرج کردن محتاط هستن و یه قرون دوزار میکنن
معمولا طرفای فوریه که میشه تعمیرات خیابونهای شهر چندین برابر مواقع عادی میشه. یه بار از یه ژاپنی که علتش رو پرسیدم گفت که اگر پولی تو یه سال کاری (که مارچ تموم میشه و آوریل شروع میشه) اضافه بیاد باید برگردونده شه و شهر داری که تا فوریه کلی پول خرج نکرده داره همه اش رو به سرعت صرف آسفالت خیابونها میکنه
جالب اینه که مردم ژاپن با اینکه به شدت در مورد پول یه قرون دوزار میکنن و بزل و بخشش های از نوع خاور میانه ای رو اصلا ندارن ، اگه کسی رو ببینن که خیلی رو پول حساسیت نشون میده هر چقدر هم که آدم مهمی باشه، هیچ وقت فکر نمیکنن که شاید حقشه و سیستم اجتماع مشکل داره. یه مثال خیلی بارز شخصیه به اسم شوجی ناکامورا. چند روز پیش که نتایج برندگان نوبل امسال اعلام شد، تلویزیون ژاپن ویژه برنامه ای در مورد این شخص داشت. ناکامورا سالهاست که نزدیکترین ژاپنی به نوبل به شمار میره و هر سال چشمهای ژاپنی ها منتظر اینه که نوبل گرفتنش رو ببینن. چیزی که تو شخصیت ناکامورا برای من جالبه بیش از حد رک بودنشه و قدرت بیانش بدون ترس از جامعه اش. ناکامورا بعد از یه سلسله تحقیق و نتایج درخشانی که تو اکتشاف ال ای دی آبی و سبزو سفید داشت و میلیونها دلاری که نصیب شرکتی که توش مشغول به کار بود کرد، مبلغ ناچیزی از اون همه سود رو دریافت کرد و این قضیه رو به دادگاه کشید. دادگاه هم البته به نفع شرکت رای داد و ناکامورا با نارضایتی تمام از ژاپن به دانشگاه کالیفرنیا رفت و سمت استادی گرفت. من به عنوان بیننده برنامه کاملا با ناکامورا هم دردی میکردم ولی مجری های برنامه معتقد بودن که ناکامورایی که خیلی طمع پول کرده مقصر بوده! کلا به نظر میاد اعتقاد عامه بر اینه که اونهایی که توانایی کار کردن رو دارن و استعدادش رو، باید اونقدر کار کنن که اونهایی که یا توانایی کار ندارن یا استعدادش رو و یا حالش رو! بتونن بخورن و زنده بمونن
تو نظر اول یه همچین جامعه ای واسه کسی که عادت به رقابت داره و به قدرت علمی و عملی خودش اطمینان داره خیلی مسخره به نظر میاد ولی همین روش یه جامعه تا حد خوبی ایده ال درست کرده. کسی تو ژاپن گدایی نمیکنه. کسی از گشنگی یا سرما نمیمیره. عموم مردم سطح زندگی متوسط به بالایی دارن و جامعه به شدت امنیت داره.
با تمام این اوصاف به نظر شما حق با کیه؟

Thursday, October 06, 2005

شاهدخت ایرانی در ژاپن

راست و دروغش با خودشون... من که خیلی برام جالبه که ما ایرانی ها خودمون یه همچین ادعاهایی رو نمیکنیم

Saturday, October 01, 2005

محو و مات

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که یک دم مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی
...

آن ترک شیرازی

حافظ
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
....................................................................
صائب
اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هرآنکس چيز می بخشد زمال خويش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
....................................................................
شهريار
اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز می بخشد به سان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شيرازی که برده جمله دل ها را
با تشکر از بچه شریفی خفن