جدا ما چی هستیم؟! ببینین وقتی میگم ایرانی ها باید در قضیه ایرانی بودن خودشون رو گل بگیرن واسه چی میگم
Wednesday, February 15, 2006
کارگران ایرانی و ژاپن
امروز داشتم وبلاگ یه دوست رو میخوندم که کلی حرصم رو درآورد! به خاطر حرفهایی که میگفت استاد سادیسمیش توی لابراتوار بهش میزنه از قبیل اینکه ایرانی ها دزدن و جرم و جنایت کردن و از این قبیل و این استاد بی مروت هم این بنده خدای دانشجو رو به خاطر این چیزها که هیچ ربطی به اون ندارن مورد توبیخ قرار میده. راستش اصلا باورم نمیشه یه ژاپنی اینقد بی پرده در مورد چیزی حرف بزنه اون هم نه پشت سرت بلکه درست تو روت و تو رو به خاطر کاری که یه سری که تصادفی هموطن از کار دراومدن انجام دادن سرزنش بکنه
اولین جوابی که میشه به یه همچین آدم عوضی داد اینه که خاک بر سر شما که دارین مالیات به دولتی میدین که پلیسش عرضه اینکه دزدها و قاتلهای ایرانی رو بگیره و از کشورتون بندازه بیرون رو نداره! اصولا فکر میکنین چند درصد جرم و جنایت ها اصلا به گوش پلیستون میرسه و اگه هم برسه پلیستون بجز همه چیز رو زمیمه پرونده کردن و فایلها رو بزرگتر و بزرگتر کردن کاری میتونه انجام بده؟
با اینهمه بزرگترین مشکل که باعث میشه یه دفعه اینهمه ایرانی خلاف کار و مجرم از آب در بیان قانونهای خود ژاپنه. هرکدوم از این کشورهای مهاجر پذیر یا حتی غیر مهاجر پذیر اروپایی و آمریکایی باشی دیگه بعد شش هفت سال کار کردن یا دارای حقوق شهرمندی هستی یا اینکه اصلا ملیت اونجا رو گرفتی. اونوقت ژاپنی ها بعد اینکه این آدهما در بهترین سالهای جوونیشون بلند شدن و اومدن ژاپن و بعد اینکه با ارزونترین حقوقها از قدرت کاریشون استفاده کردن مثل آشغال میخوان پس بفرستنشون کشورشون! من که از اول جوونیم اومدم میدونم که اونجا دیگه جایی برای ما نیست! نه آشنایی به اجتماع داری و نه بعد از اینهمه سال دیگه تحمل اون استایل زندگی رو... حالا اون ژاپنی که اینقد یک طرفه به قضیه نگاه میکنه به قول همین دوست باید واقعا سادیسم داشته باشه
اصلا منکر کارهای ناجوری که ایرانی ها کردن نیستم. شمشیر کلمه ای هست که ایرانی ها وارد فرهنگ لغت ژاپنی کردن! شمشیر وسیله ایه که ایرانی ها در زد و خورد هاشون استفاده میکنن... جالبه که تو ناگویا مردم میگن اگه تو روز آفتابی میبینی یه خارجی داره با خودش چتر حمل میکنه حتما ازش فاصله بگیر چون احتمالا ایرانیه که تو چترش شمشیر داره
تو شیبویا قدم که میزنی ملت رو میبینی که با همون استایل های جنوب شهر تهران اون هم ده، پونزده سال پیش وایسادن و به دختر ها متلک میپرونن... آدم واقعا دلش میگیره که اینها سمبل ایرانی هستن. این جور آدمها برای اینکه بتونن به زندگی معمولیشون ادامه بدن یا مجبورن مخ یه دختر ژاپنی رو بزنن و باهاش ازدواج کنن و بعد هم قوانین احمقانه ژاپن واسه اونها خیلی بیشتر ازامثال من حقوق قائله... یا اینکه باید برن دنبال کارهای خلاف
پلیس ژاپن هم معروفه که عرضه اش در حد گرفتن سرعتهای بالا تو بزرگ راه هاست! من با چشم خودم دیدم که دو تا پلیس ژاپنی داشتن یه پلیس ژاپنی رو میکشیدن میبردن که یه یاکوزا نزنه پدرش رو در بیاره... معروفه که پلیس ژاپن در یه تقسیم بندی مسالمت آمیز اصلا پاشو بیشتر از گلیمش واسه یاکوزا دراز تر نمیکنه و اینجوری هر دو طرف به نونشون میرسن. حالا اون احمقی که به یه همچین دولتی داره مالیات میده باید به عقلش شک کنه یا اینکه اگه
اعتراضی داره بره دفتر نخست وزیری
اعتراضی داره بره دفتر نخست وزیری Wednesday, February 08, 2006
و یک برگ دیگر ورق خورد
بارها و بارها برام ثابت شده که اگه باهوش بودن و خوب کار کردن برای خوب ارزیابی شدن قسمت مهمی از کاره، بزرگتر از اون نحوه بیان و طرز پرزنت کردن همون کاره. اون موقع که میرفتم به بعضی سمینارها که به آدم نحوه شرکت در مصاحبه برای کاریابی رو یاد میدادن، خیلی ها تاکید رو این موضوع میکردن که مدت زمانی که شما ارزیابی میشید همون ده دقیقه تا یه ربعی هست که مصاحبه گر با شما داره حرف میزنه. با اینکه رزومه خوب مهمه ولی خیلی راحت میشه اثر اون رزومه خوب رو با یه سری سوتی دادن از بین برد. موفق معمولا اونهایی هستین که از یه باریه بار شانسها در زندگیشون بهترین استفاده رو میکنن
جلسه دفاع یه نمونه دیگه بود. بهترین ایمپرشن رو اونهایی دادن که بهتر حرف زدن تا اونهایی که فرمولیشن کارشون سخت تر بود. قدرت بیان و استفاده از فرصت ها نهایتا حرف آخر رو زد. مواقعی که سئوال پرسیده میشد اعتماد به نفس و جواب منطقی به سئوال خیلی بهتر از تعصب بی مورد روی مسئله خاصی جواب میداد
یه چیز خیلی خوب که برای دانشجویان خارج از ایران اتفاق می افته اینه که به هر حال موقعیت های با استرس بیشتر براشون خیلی زیاد اتفاق می افته و این به عبارتی پوست کلفت ترشون میکنه. دیگه چیزی در حد دفاع فوق لیسانس خیلی بزرگ هم به نظر نمیاد
تمام این حرفها مقدمه ای بود برای اینکه بگم آقا ما هم فوق مهندس شدیم و تموم شد. طبق معمول بیشتر از کاری که کرده بودم برای شنوندگان توانایی زبانم جالب بود و مطمئن هستم اگه روزی تو این لابراتوار دوباره از من یاد بشه احتمالا به عنوان خارجی که زبان ژاپنیش لهجه نداشت یاد خواهد شد... الان دارم به هفت سال پیش فکر میکنم که برعکس خیلی ها که میگفتن ژاپنی در آینده به چه درد ما میخوره، من سعی در تقویت این عنصر لاینفک زندگی کردم. برای ارتباط با ملتی اول باید زبانشون رو دونست و بعد حسشون کرد
Saturday, February 04, 2006
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
خیلی جالبه که تو موسیقی ایرانی که به خاطر اینهمه سال نرسیدن بهش به سرعت به سمت ابتذال پیش میره و نو آوری توش حد اقل تو این سی چهل سال اخیر به ندرت دیده میشه، یه چند نفری هم اینجوری پیدا میشن... آدم همون چند تا آهنگ توی سایت رو هم که گوش میده دلش باز میشه! بازم به اونهایی که حتی ایران به دنیا هم نیومدن Friday, February 03, 2006
ایران در اخبار دنیا
دیشب تو اخبار ژاپن برای چندمین بار از ایران حرف میزد و اینکه بالاخره اروپایی ها مسئله ایران رو تحویل شورای امنیت دادن. ژاپنی ها به شدت نگران قیمت نفت در ژاپن هستن مخصوصا به خاطر یکی از حوزه های نفتی که تو ایران در اختیار دارن... به هر حال واقعیت اینه که خیلی ها نمیخوان ایران به تحریم بره ولی قدرتهایی که میخوان خیلی قویتر از این حرفهان و بالاخره دارن کار خودشون رو به انجام میرسونن. من با خودم بعد از مدتها دارم احساس میکنم که دارم میرم که شاهد ورق خوردن بخش بزرگی از تاریخ ایران باشم. یادمه مامان و اینها اون موقع ها که بچه تر بودم و جنگ چند سالی بود که تموم شده بود هر چند وقت یه بار میومدن خونه و شروع میکردن به لعنت و نفرین به اون آسایش طلبهایی که در بدترین دوران ایران که همون جنگ ایران و عراق بود به بهانه تحصیل و با پول خون جوونها از ایران در رفتن و بعد از جنگ هم به اسم آقای دکتر و خانوم دکتر برگشتن ایران و کلی هم به به و چه چه شنیدن. و الان جالب اینه که من هم در جرگه همون هام فقط خوبیش اینه که حد اقل میتونم ادعا کنم زندگیم ثمره پول خون جوونی نیست چون با پول مملکت پا نشدم بیام اینور دنیا. تو چند دهه اخیر یه تحول بزرگ تو تاریخ ایران بوده که همون اومدن انقلاب سال پنجاه و هفت بوده و کم کم بوی یه تحول بزرگ دیگه میاد و البته ایندفعه اش رو ما هم ناظر و شاهدیم... خدا به خیر بگذرونه. احساس عجیبیه. نه تو ایران بی کس و کاریم که بگیم هر چه پیش آید خوش آید و نه اینکه وضعیت الان راه دیگه ای باقی گذاشته که بگیم برخیز و مخور غم جهان گذران... این پست فقط مال گفتن اینه که نگرانم، نگران مادر و پدر و همه عزیز هایی که اینهمه سال دوریشون رو تحمل کردیم و به امید روزی کنارشون سالها رو گذروندیم. آینده معلوم نیست. رئیس جمهور جدید ایران تو همین چند ماهی که از مسئولیتش گذشته خیلی بیشتر ازقبلی که مشهور به فرهیختگی بود و به مدت هشت سال هم سر سمتش بود اومده پشت تلویزیون های دنیا. حتی یادمه تو آمریکا همون چند دقیقه ای هم که تو فرودگاه ها مینشستم و برای گذروندن وقت تلویزیون نگاه میکردم بارها اومد پشت تلویزیون. کار دنیا رو ببین که برای مشهور شدن یا باید خوب خوب باشی و یا بد بد... فقط اکستریم هان که مشهور میشن... مشهور تر از هیتلر تو تاریخ آلمان کسی رو دیدین؟ یا مشهور تر از چنگیز تو تاریخ مغولها؟ میدونم که باید دست بزرگی باشه که بتونه دست تقدیر و بزنه کنار و سرنوشتش رو خودش رقم بزنه و با وضعیت الان ایران اصلا به نظر نمیاد که این دست به وجود بیاد... ایرانی ها به احتمال زیاد دارن یه بار دیگه به خاطر حماقت خودشون بازیچه دست خارجی ها میشن و اموالشون به یغما میره... مثل صدها هزار باری که تو تاریخ ایران این اتفاق افتاده. قبلا که تاریخ میخوندیم میگفتیم چرا مردم کاری نکردن وقتی اسکندر تخت جمشید رو آتش زد، یا چرا ایران تکه تکه شد تا به اندازه امروز رسید... حالا میفهمیم چرا. معادله ها خیلی سخت تر از این حرفهان. دست های زیادی تو کاره
Subscribe to:
Posts (Atom)