Thursday, April 27, 2006

مریم میرزاخانی


کاملا اون روز که مریم اومد دبیرستان تا برای سال پایینی هاش قصه موفقیت هاش رو بگه یادم هست. اونقدر ذوق زده بودم که اصلا یادم نیست اون روز چی گفت! ولی قیافه اش مثل دیروز جلوی چشمامه. الان اون دختر شده جزو نوابغ بشری... واقعا افتخار داره که آدم یه موقعی رو همون میز و نیمکتی درس خونده باشه که اون خونده

Brilliant Minds...

Wednesday, April 19, 2006

عرق جبین

یه روزی روزگاری ملت با عرق جبینشون نون در میاوردن و اینو باعث افتخار خودشون هم میدونستن. شاعرامون بیشتر از هر کسی در ستایش این مدل پول در آوردن حرف زدن ولی حالا دیگه خیلی عوض شده. ملت میشینن تو خانه هاشون و دکمه های کی بورد رو میزنن و کرور کرور پوله که پارو میکنن. همه اینها یعنی عصر کامپبوتر و اطلاعات

چیزی که بهانه نوشتن این پست رو برام درست کرد مصاحبه ای بود که چند روز پیش از تلویزیون پخش میشد. سؤال این بود: اگه یه دفعه ده میلیون ین دستتون بیفته باهاش چیکار میکنین؟! جوابها خیلی برام جالب بود و با خودم فکر میکردم که اگه یه آمار از نوع جوابهایی که به این سؤال داده میشه میگرفتن خیلی اطلاعات من رو در مورد ژاپن آپ دیت میکرد. خانمهای جوون میگفتن میرن مسافرت یا اینکه میرن اِسته. آقایون میگفتن زمین میخرن یا سهام میخرن. این سهام میخرن اولین باری بود که من تو تلویزیون میشنیدم

ژاپنیها آدمهای خیلی کانسرواتیوی هستن و سعی میکنن کمتر ریسک کنن و پولی که با عرق جبین به دست آوردن رو به این راحتی ها در ریسک نمیذارن ولی از چند سال پیش این گرایش به سمت سرمایه گذاری سهامی خیلی بیشتر شده. یه عالمه کلاس ابنور و اونور کشور داریر شده که به شهروندهای عادی یاد بده سهام چیه و چطور باید رو سهام خرید و کی باید فروخت. تو شرکت که میای میبینی یه عالمه آدم دور و برت دارن با خرید و فروش سهام میلیونر میشن و البته یه سری هم به خاک سیاه میشینن! فقط کافیه یه مقدار سزمایه داشته باشی و البته حس ششم خوب و اطلاعات زیاد از معادلات و معاملاتی که داره تو دنیا بین شرکتهای مختلف انجام میشه. یه تعداد زیادی آدم بازنشسته کارشون شده اینکه صبح پامیشن و یه نگاه به روزنامه میندازن و یه نگاه به یه سری سایت اینترنتی و بعد هم مستقیم میرن سراغ حساب سهامیشون و بالا و پایینش میکنن. به نظرشما یه آدم باید چقدر روحیه ریسک پذیری داشته باشه که یه همچین کاری ازش بر بیاد؟ و چطور میشه ژاپنی هایه همچین روحیه ای پیدا میکنن؟

Tuesday, April 18, 2006

Believe it or not!

The blacks are shadows. The white ones are the real camels!
نتیجه اخلاقی: اون چیزی که میبینیم همیشه اون چیزی که وجود داره نیست

روز از نو و روزی از نو

بالاخره بعد از مدتها دوری من هم به پایان رسید و در همین مدت کم هم فارسی تایپ کردن خیلی یادم رفته که دوباره باز گشتن به دیار وب لاگ رو سختتر هم میکنه. دروغ گفتم اگه بگم دلم واسه نوشتن تنگ نشده بود... زندگی جدید تو یه دنیای جدید شروع شده با آدمهای جدید. آدمهایی که خیلی هاشون تا حالا کلی کمک کردن و با کنار من بودن اجازه ندادن تنهایی رو خیلی حس کنم. دارم کم کم حس میکنم که چطور میشه یه نفر آدم میتونه تا سی یا چهل سالگی تنها زندگی کنه. تو ژاپن هم کار ها به هم خیلی نزدیک ترن تا من به عمه و عمو هام. خیلی جالبه که در عین حال که نظام پادگانی برقراره و بزرگتر به کوچکتر ریاست میکنه و کوچکتر بزرگتر رو به ریاست تمام و کمال خودش قبول داره ولی این حس مانع از برقراری یه رابطه دوستی خوب هم تا حد خوبی نمیشه. با اینکه محیط پر از خارجیه و این یه مشت ژاپنی یه شدت غرب و شرق زده باز آورده و بالطبع اخلاقها هم با محیط های صد در صد ژاپنی تا حد زیادی فرق داره ولی اون خصلتها اگر چه کمرنگتر، دیده میشه و به وضوح قابل لمسه
چند وقت دیگه عازم دوبی هستم. خیلی مشتاقم ببینم این سرزمین که ابنهمه قصه در موردش میگن و میشنون چه جور جاییه. و ما کجای کارمون از عربها هم عقب افنادیم
در مورد ایران بگم... تو این سفر اخیر بر خلاف انتظار خیلی نکته های خوب به چشم میخورد. دیگه تاکسی ها دونفر رو جلو سوار نمیکنن. کمربند اجباری شده و نه تنها راننده بلکه کنار دستیش هم باید کمربند ایمنی ببنده و واقعا هم میبندن. احساس من این بود که خلق و خوی مردم بهتر شده. از دعواهای خیابونی که بدون استثنا هر دفعه میدیدم این دفعه خبری نبود. قبمتها در مقایسه با یک سال و نیم پیش بیشتر نشده بود خیلی. رانندگی ها بهتر شده بود و من برای اولین بار به خودم جرات دادم تو تهران رانندگی کنم و بدون تصادف هم سپری شد
با این وجود پشت همه اینها به نظر شخص من فقط یه چیز هست و اون هم ابنکه حکومت داره به شدت نظامی میشه. آخوندها یاد گرفتن که روش رضا خان برای حکومت بر ایرانی ها بهترین روش بوده و زور حرف اول و آخر رو میزنه. تو هر تجمع کوچک و بزرگی نیروی انتظامی اولین ارگانیه که حاضره حالا اینکه تظاهر کننده ها رو تشویق میکنه یا تنبیه بسته به امر بالاتری ها داره... و البته جمله ای که روزی صد بار از همه جا به گوش میرسه اینه: انرژی هسته ای حق مسلم ماست و فکر میکنین واقعا چند در صد تو ایران معتقد نیستن که انرژی هسته ای حق مسلم ماست؟