Thursday, March 22, 2007

نظر اونور رو هم بشنویم

غیرمحتمل بودن حمله به ایران از نظر یک کارشناس تسلیحاتی

کارشناس ارشد کنترل تسلیحاتی در موسسه مطالعاتی "شورای روابط خارجی" در واشنگتن می گوید به اعتقاد وی حمله نظامی به ایران در مقطع کنونی، که به نظر می رسد دیپلماسی درحال اثر گذاشتن باشد، بعید به نظر می رسد

اولین دلیل به گفته وی، بخت موفقیت این اقدام در درازمدت است: به گفته کارشناسان کنترل تسلیحاتی - که او خود یکی از آنهاست - معتقدند که بمباران مراکز اتمی ایران تنها این برنامه را عقب می اندازد نه آنکه هرگونه آرزوی ایران برای ساخت بمب اتمی، چنانکه آمریکا مظنون است، را پایان دهد.
دومین دلیل، توانایی ایران برای تلافی جویی است که به گفته دکتر سامور می تواند به مناقشه ای وسیعتر و غیرقابل پیش بینی در منطقه منجر شود. و به گفته وی دلیل سوم، واکنش شدید در خاور میانه به حمله آمریکا خواهد بود که تلاش های فعلی برای ایجاد صلح در منطقه را تضعیف خواهد کرد

اصل خبر

شمارش معکوس؟

ادعای خبرگزاری نووستی از مسکو

17 فروردین بمباران ایران شروع خواهد شد


خبرگزاری نووستی که رسمی ترین خبرگزاری روسیه محسوب می شود، در یک گزارش کوتاه و صریح پرسید که آیا تا عید مذهبی "اوسترن" ( عروج مسیح به آسمان) ایران بمباران خواهد شد؟

این خبرگزاری در ادامه گزارش باور نکردنی خود مدعی شد: روی ششم اپریل که مصادف است با جمعه 17 فروردین و سالرود تولد حضرت محمد، از ساعت 4 بامداد به وقت ایران تا 4 بعد از ظهر همان روز 20 هدف نظامی- اتمی درایران بمباران خواهد شد که مرکز پژوهش های اتمی ایران یکی از آنهاست. دراین بمباران قرار نیست نیروگاه اتمی بوشهر بمباران شود، زیرا کارشناسان روسیه در آنجا مستقر هستند.

این عملیات با نام "گاز" شروع خواهد شد و بمباران کشتی ها و تاسیسات نظامی- دریائی و سیستم دفاع موشکی- هوائی سپاه پاسداران در خلیج فارس نیز بمباران خواهند شد. مرکز هدایت این حمله جزیره دیگوگارسیا واقع در دهانه اقیانوس هند از دریای عمان است.

Tuesday, March 13, 2007

تدبیر جدید

اگه تو فیلم هایی که از عراق و اینور و اونور پخش میشه ، به جای قیافه های آمریکایی به عنوان سرباز های آمریکایی، قیافه های آسیای شرقی یا قیافه های لاتین ها رو میبینین به چشماتون شک نکنین، و فکر هم نکنین که لابد اینا جد اندر جد آمریکا به دنیا اومدن. امروز بالاخره علتش رو فهمیدم
چند وقت پیش تو تلویزیون سر و صداهایی بود سر اینکه یه سری میخوان سربازی رو برای جوونها اجباری کنن و شاید هنوز ملت آمریکا به اون درجه از ... نرسیده ان که بخوان زیر بار یه همچین ظلمی برن. ظلمی که به اسم اسلام سالهاس بر ملت ما رواست. هنوز قضیه کار به جایی نبرده. ولی خوب دولت فعلی که بیست هزار بیست هزار میخواد سرباز بفرسته خاور میانه نمیتونه منتظر مجلس بشینه که بخواد یه همچین لقمه چرب و چیلی رو دو دستی و مفت و مجانی تقدیمش کنه. فکر میکنین راه چاره چیه؟
امروز یه دوست فیلیپینی داشت از فعالیتهایی که آمریکا داره تو فیلیپین میکنه حرف میزد. یه جایی به اسم یو کوسوکا تو ژاپن هست که یکی از مراکز نظامیشونه و میگه اونجا نه ژاپنی میشنوی و نه انگلیسی... بلکه زبونی که میشنوی فیلیپینیه. و داستان های مشابه در مورد مکزیکی ها و مابقی لاتین ها هم میشنوم. داستان هایی که تو هیچ اخباری گفته نمیشه. لابد اون بد بختی هم که راضی میشه یه همچین کاری بکنه با خودش فکر میکنه اگه خودش بره جنگ و به خاطر آمریکا کشته بشه حد اقل خونواده اش از نشنالیتی آمریکایی که مفت و مجانی به دستشون اومده میتونن استفاده کنن. اگه یکی بمیره و بقیه زنده بمونن لابد بهتر از اینه که همه باهم بمیرن

Monday, March 12, 2007

آخر هفته غریبی بود

این دیگه نوبرش بود. واقعا نشد یه دل سیر بخوابیم. یه دوست داریم بوسناییه که با دوست دخترش اومده بودن بمونن خونه مون. رفتار این مسلمونهای این مدلی یا مثلا مال کشور های روسیه سابق خیلی جالبه... منو یاد یه پسر مال قزاقستان انداخت که یک سال پیش دیدم... یا یه دختر مال ازیکستان. آدم وقتی پای حرف این جور آدمها میشینه از یه طرف دلش میگیره و از یه طرف هم روحش شاد میشه... دلش میگیره که چرا وقتی با داشتن همون دین میشه اینقد آدم بتونه در صلح و صفا زندگی کنه چرا ما و یا اعراب نتونستیم... چرا دین شد زنجیری واسه ما که همه به دنبال این باشیم که خودمون رو یه جوری از قیدش خلاص کنیم. و روحش شاد میشه که همون دین باعث میشه اینها بتونن به جای اینکه روحشون رو باهاش آزرده کنن، خلا های روحیشون رو پر کنن... جالبه که با اینکه کلی از دین دفاع میکنن وقتی بهش میگی خوب جناب عالی اگه بخوای واقعا مسلمون باشی اول باید با این دوست دخترت ازدواج کنی بعد کنار هم بخوابین میگه چرا؟!!! این کار رو نمیتونم... انگار روحش هم از خیلی چیزها خبر نداره، و من ترجیح میدم بقیه باید ها و نباید ها رو بهش نگم تا تو دنیای عارفانه خودش بمونه. یادمه بهمون میگفت که از وقتی ژاپن اومده و دیگران ازش پرسیدن شیعه هستی یا سنی تازه فهمیده که شیعه و سنی چیه! و بعد رفته از مادرش پرسیده که من شیعه ام یا سنی؟
هر روز اخبار ترکیدن بمب بین شیعه ها تو مراسمهای عزاداری میاد و من هر روز با خودم حسرت میخورم که چرا یه آخوند که عقل تو کله اش باشه پیدا نمیشه که به این گوسفند ها بگه :آقا مهمتر از عزا داری برای فلانی جون تو و زن و بچه ات هست! بشین تو خونه و تو خلوت خودت اشکت رو بریز... ملت عقلهاشون رو دادن دست یه سری احمق که هیچی براشون به قیمت هر خسارت و ویرانی باشه مهم نیست

بعد با یه همکار نیوزیلندی رفتیم بیرون شام. غذای ایرانی... فکر کنم بعد از مدتها آت اشغال خوردن این اولین غذای خوبی بود که میخورد. عاشق ته دیگی شده بود که روش خورشت قیمه ریخته بودن و برامون آورده بودن. اگه مهمون نبود حتما باهاش دعوام میشد چون سابقه نداشته کسی نه دیگ های منو بخوره. اون هم حرفهای جالبی میزد از هم کلاسی های دوران دانشگاهش که ایرانی بودن، و کجا تو دنیا هست که ایرانی نباشه.
روز بعدش با یه ایرانی که یه مقدار تیپش با امثال دور و وری های من فرق داره گپ میزدیم. یه مقدار تنم میلرزید که یارو در مورد مواد مخدر پخش کردن یک ایرانی دیگه که من میشناختمش حرف میزد... آدم از این و اون این حرفها رو میشنوه ولی این اولین باری بود که این حرفو در مورد یه آدم که میشناسمش میشنیدم. اگه ایران بود اینقد به فکر فرو نمیرفتم... بعد کلی حرف از این در و اون در و اون زن ایرانی که صد تا مردو قال گذاشته و پولشون رو کشیده بالا و این مرد ایرانی که چه کارها که نکرده... مثل آدمهایی که مغزشون رو یه صفحه سفید گرفته باشه بدون کلامی گوش میدادم. مثل این میمونه که تو غاری زندگی کنی و دست قضا یه چند لحظه از تو حال و هوای خودت درت بیاره و بذاردت تو یه دنیای دیگه. دنیایی که درست بیرون غارت وجود داره و تو هیچ وقت ، فرصت دیدنش رو نداشتی
تو همین شهر که من زندگی میکنم خلاف کار ترین ایرانی ها هم هستن، موفق ترین فرش فروش ها و بیزینس من ها هم هستن، حزب اللهی ها هم هستن، ضد دین و مذهبی هاش هم هستن، ایرانی هایی که نمیدونم کِی از خواب پاشدن و یادشون افتاده که ننه شون مسیحی بوده و بنابر این خودشون هم مسیحی هستن هم زندگی میکنن... این که گفتم خودش جریان داره که شاید اینجا جای گفتنش نباشه. ولی این روزها بیشتر و بیشتر میشنوم از این و اون که میگن فلان ایرانی میگه مسیحیه... و من با خودم فکر میکنم که چطور میشه این فرانسوی های دور و ور من که هزار سال مسیحی بودن، قریب به اتفاق و با افتخار میگن که نه تنها دین ندارن، بلکه به خدا هم اعتقاد ندارن، اونوقت ایرانی که اینهمه از دین داری به روش غلط رنج کشیده و بهتر از هر کسی میدونه این مدل دین داری با آدم چیکار میکنه پا میشه میگه من مسیحی ام... واقعا کاش یکی برام توضیح میداد چی تو فکر این جور آدمها میگذره. برام جای سئواله وگرنه با هیچ شخص خاصی سر اینکه دینش رو عوض کرده، دعوایی ندارم.
چقدر ما ایرانی ها با هم فرق داریم... و فرق چقدر زیاده. این سه چهار نفری که این آخر هفته دیدم واقعا بردم به یه دنیای دیگه

Monday, March 05, 2007

اینم از داستان تجدید گذرنامه

امروز بعد از مدت یک ماه و بیست روز، دوباره تماس گرفتم سفارت ایران. گفتم که آقا همونجور که گفته بودین من گفتم تو ایران به وزارت امور خارجه زنگ زدن که ببینن چرا این گذر نامه که قرار بود اومدنش یک ماه طول بکشه یک ماه و بیست روزه که نیومده و اونها گفتن که باید شماره ای که شما مدارک رو با اون ارسال کردین بهشون بدیم تا پی گیری کنن. حالا شما لطف کنین اون شماره رو به بدین
آقای خلج: گفتی کی اومده بودی؟
- روزش یادم نیست ولی یک ماه و بیست روز قبل تقریبا
آقای خلج: وایسا الان برات پیداش میکنم
...
آقای خلج: ببین شما پول تلفنت زیاد میشه من خودم پیدا میکنم به شما زنگ میزنم. شماره گوشیت! رو بده
-یاد داشت میکنین
تلفن زنگ میزنه
-بله خودم هستم بفرمایین
- خانوم اسمتون چی بود شما؟ گذر نامه مال خودتون بوده و بچه تون؟
- نه آقا مال خودم بوده... بچه ام کجا بود
- خوب من باز میگردم زنگ میزنم
سه چهار ساعت میگذره خبری نمیشه... خودم دوباره زنگ میزنم
- آقای خلج ببخشین مزاحم میشم این مدارک رو شما پیدا نکردین؟
- خانوم زنگ بزنین داخلی هفتاد و نه بهتون میگن
دوباره قطع میکنم و زنگ میزنم و این بار داخلی هفتاد و نه رو میگیرم کسی بر نمیداره. بعد از ده دوازده باز زنگ زدن اپراتور ژاپنی جواب میده و منو دوباره وصل میکنه به خلج
- اِ... آقای خلج دوباره منو وصل کرده به شما؟
- حتما تو اتاقش نبوده دوباره زنگ بزنین خودش جواب میده
- کی؟ با کی باید حرف بزنم؟
- با آقای وزیر زنجانی
باز زنگ میزنم این دفعه هم ور نمیداره. به اپراتور میگم منو به وزیر جانی وصل کن میگه باشه. بعد از ده دوازده بار زنگ اپراتور جواب میده دوباره... خانوم ببخشین تو اتاقشون نیستن یه مقدار دیگه تماس بگیرین
نیم ساعت دیگه زنگ میزنم و آقای وزیر
زنجانی جواب میده... گوشی رو ور میداره و به زور صدایی میشنوم. میگم الو؟ با صدایی که شبیه به هواره میگه بعله خانوم!!! بفرمایین
- قصه رو دوباره تعریف میکنم. میگه کی اومدین؟ میگم فکر کنم دوازده ژانویه
- میگه صبر کن
- میره و میاد میگه خانوم اونور تو ایران سرشون خیلی شلوغه به ما گفتن شماره به کسی ندیم! ما خودمون پیگیری میکنیم...عرق سردی میشینه روی پیشونیم و حس ششمم میگه که بعد از دو ماه اینها هنوز مدارک منو نفرستادن جایی... و جرات گفتنش رو هم ندارن
- آقا من صفحه های پاسپورتم تموم شده. باید ویزای ژاپن بگیرم و صفحه ندارم بزنن توش... اگه لازم نداشتم که دو ماه پیش نمیومدم پیشتون
- خانوم مگه من گفتم نمیشه! گفتم خودم پیگیری میکنم. حالا ما به شما یه برگه میدیم که ببرین ایران بگین کارتون رو زود تر پیگیری کنن
- برگه رو چه جوری میدین؟ من بیام اونجا؟
- نه... نمیخواد! آدرس داری؟
- آره دارم! همه اطلاعات تو همون فرمها هست
- میگم بفرستن همونجا. خدافظ
دوباره زنگ میزنم سفارت و دوباره به خلج
- آقای خلج من با این آقای وزیر
زنجانی صحبت کردم میگه نمیتونه شماره رو بده. من آقا نگران اینم که این مدارک اصلا ایران نرفته باشه
- آها... خوب؟
- آقا من
صفحه های پاسپورتم تموم شده. باید ویزای ژاپن بگیرم و صفحه ندارم بزنن توش... اگه لازم نداشتم که دو ماه پیش نمیومدم پیشتون
-خانوم من براتون پی گیری میکنم
- من دوباره به شما زنگ بزنم فردا؟
- بزنین خانوم! بزنین
... از خواهرم پیغام میاد. سلام. خوبی؟ من دوباره به وزارت امور خارجه بخش گذرنامه واحد ژاپن آقای خانی حرف زدم... همه مدارک رو زیر و رو کرده و میگه به مشخصات تو چیزی به دستشون نرسیده... در ضمن میگه وظیفه شونه اون شماره چهار رقمی رو بدن به ملت!!!! اگه اون شماره نباشه ما چه جوری پیگیری کنیم؟

...و من میمونم و دوازده هزار و ششصد ین پول داده و دو ماه وقت هدر رفته و پاسپورتی که نیومده. خدا لعنت کنه پاسپورتو و هرکی عرضه انجام دادن کارش رو نداره. خدایا ما رو از شر خودمون نجات بده