بعله دوهزار و هشت هم از راه رسید و من کم کم وارد دهمین سال دوری از ایران میشم... همیشه این روزها حال و هوای خودشو برام داشته. با اینکه اتفاق خارق العاده ای تو ژاپن نمی افته ولی تعطیلی همیشه برام مزه خودش رو داشته
این روزها دمق هستم سر مسئله ایرانی بودن و اینکه هر روز بیشتر حس میکنم رفتار دور و وریها داره نسبت به ما ابرانی ها عوض میشه. با اینکه شرکت خارجیه و توش همه جور ملیتی پیدا میشه ولی قوانین آمریکا حاکم هستن و این اواخر سخت گیری ها بیشتر هم شده. من جمله اینکه مثلا یه آمریکایی به هیچ عنوان نباید یه ایرانی رو کار آموزی بده یا حتی یه خارجی که میخواد بره ایران کار کنه... چند نفر راه افتادن دور و ور دنیا تو مرکزهای مختلف برای اینکه قوانین جدید رو به همه پرزنت کنن... بارها شده که یه آمریکایی میخواد یه جلسه کارآموزی بذاره و اول جلسه خواسته هر ایرانی تو اتاق هست پاشه بره بیرون... الان آمریکایی ها از ترسشون سلام و علیک درست و حسابی هم نمیکنن. اگه فقط آمریکایی ها بودن مشکل اونقدر نبود ولی کم کم حس میکنی همه یه جورایی فرق کردن. چون این قوانین مال تمامی گرین کارد دارها و خارجی های مقیم آمریکا هم هست...
به همین دلیلها هم ما داریم فرصتها مون رو از دست میدیم. و نگرانیم اینه که دور و وریهایی که با من شروع کردن با سرعت رشد کنن و من به خاطر ملیت نتونم.
نمیدونم تا کی باید قوانین دنیا روی ملیت آدمها برای سرنوشتشون تصمیم بگیره. ملیتی که هیچکس انتخابش نکرده... نه اون آمریکایی و نه من ایرانی... واقعیت دنیا اینه که راهی جز حل این مسئله برای اینکه آدم حقشو بگیره نیست...
این روزها دمق هستم سر مسئله ایرانی بودن و اینکه هر روز بیشتر حس میکنم رفتار دور و وریها داره نسبت به ما ابرانی ها عوض میشه. با اینکه شرکت خارجیه و توش همه جور ملیتی پیدا میشه ولی قوانین آمریکا حاکم هستن و این اواخر سخت گیری ها بیشتر هم شده. من جمله اینکه مثلا یه آمریکایی به هیچ عنوان نباید یه ایرانی رو کار آموزی بده یا حتی یه خارجی که میخواد بره ایران کار کنه... چند نفر راه افتادن دور و ور دنیا تو مرکزهای مختلف برای اینکه قوانین جدید رو به همه پرزنت کنن... بارها شده که یه آمریکایی میخواد یه جلسه کارآموزی بذاره و اول جلسه خواسته هر ایرانی تو اتاق هست پاشه بره بیرون... الان آمریکایی ها از ترسشون سلام و علیک درست و حسابی هم نمیکنن. اگه فقط آمریکایی ها بودن مشکل اونقدر نبود ولی کم کم حس میکنی همه یه جورایی فرق کردن. چون این قوانین مال تمامی گرین کارد دارها و خارجی های مقیم آمریکا هم هست...
به همین دلیلها هم ما داریم فرصتها مون رو از دست میدیم. و نگرانیم اینه که دور و وریهایی که با من شروع کردن با سرعت رشد کنن و من به خاطر ملیت نتونم.
نمیدونم تا کی باید قوانین دنیا روی ملیت آدمها برای سرنوشتشون تصمیم بگیره. ملیتی که هیچکس انتخابش نکرده... نه اون آمریکایی و نه من ایرانی... واقعیت دنیا اینه که راهی جز حل این مسئله برای اینکه آدم حقشو بگیره نیست...





