Friday, December 29, 2006

اون یک درصد کیان؟

همیشه قبل تر ها میشنیدم که میگفتن نود و نه درصد منابع و ارزشمندی های دنیا دست یک درصد کل جمعیت دنیاس و همیشه برام جای سئوال بود که اون یک درصد کیا هستن؟ اینجا آماری رو میبینید که همه میتونن از اینترنت پیدا کنن. امیدوارم خیلی دلتون نگیره
حقوق سالانه یک کارگرساده درآمریکا:_____ $10,712
حقوق سالانه یک کارگر متوسط درآمریکا: ___$25,501
حقوق سالانه رییس جمهورآمریکا:________$400,000
حقوق سالانه رییس شرکت ما:__________$9,211,000
حقوق سالانه رییس یک شرکت بزرگ نفتی: __ $17,162,209
حقوق سالانه رییس بانک آمریکا: _______ $22,027,984
حقوق سالانه رییس کمپانی بویینگ: ______ $28,855,294

با تمام این اوصاف مثل اینکه قشر متوسط ما تو ایران هم جایی تو دنیا ندارن چه برسه به قشر مستمند

سال نوی همگی مبارک

بالاخره روز آخر سال شد و در نهایت شگفتی خیلی ها تا اون روز آخر و لحظه آخر رو اومدن شرکت... و البته خود ما هم جزوشون بودیم. یه سری نمیدونم چرا نمیخوان مرخصی بگیرن و یه سری هم نمیتونن بگیرن مثل ما ها و میخوان نگهش دارن واسه سال آینده. مونده بودیم این تعطیلات رو با کی بگذرونیم و دیدیم با هر کسی سال نو رو گذروندیم بجز دلفینها! و واسه همین امسال به نظر میاد قسمت اینه که سال نو رو خدمت دلفینها باشیم! به قول ژاپنی ها اونها که میدونن، میدونن... جالب اینه که با اینکه دیر جنبیدیم بلیط هنوز موجود بود. و خیلی هم گرون نبود
امسال هم سال پر فراز و نشیبی بود. با یه عالمه تغییر که تو زندگی من ایجاد شد و یه عالمه که از این به بعد میاد. بعد سالها حس کردم مامانم که میگفت باید برم سر کار یعنی چی. یه سری آدم جدید شناختم که از شناختنشون خوشحالم و یه سری دیگه که فرقی برام نمیکنه اگه حتی نمیشناختمشون. برای اولین بارپام به یه سری جاها تو دنیا رسید. و حالا واقعا دنیا به نظرم کوچکتر از اونیه که قبلا به نظر میومد. مخصوصا امسال کار با گوگل ارث رو یاد گرفتم که بیشتر از هر چیز دیگه ای بهم تداعی میکنه دنیا کوچکتر از این حرفهاس
یه سری کارها رو هم نشد انجام بدم. نشد کاری بکنم امسال که بگم به خودم به خاطر انجام دادنش افتخار میکنم. نشد چیزی رو تو دنیا به معنی واقعی عوض کنم. حتی در حد خودم. نشد وقت صرف بعضی آدمها و بعضی کارها بکنم. نشد یه سری کار جدید که میخواستم رو یاد بگیرم. و نشد هنوز جهت گیری سکان زندگیم رو مشخص کنم. هنوز ما آدمهایی هستیم پا در هوا که نمیدونن قفردای زندگیشون رو تو کدوم گوشه این کره خاکی سر خواهند کرد. ممکنه به راحتی آب خوردن فردا پاشیم و بهمون بگن باید از اینور کره زمین بریم اونور و من البته با آغوش باز استقبال میکنم ازش. ولی چیزی که راضیم نمیکنه اینه که هنوز نمیدونم ده سال دیگه من میخوام به چی تو زندگیم برسم
همه اینها میمونه برای سال بعد و سالهای بعد اگه عمری باشه. و امیدوارم سال جدید سالی باشه که بشه آخرش آدم به خودش به خاطر کارهایی که کرده افتخار کنه، چه برای من و چه برای شما و چه برای همه
شاد باش و شاد بزی

Saturday, December 16, 2006

کارت سال نو

بازم به اینها که هر چی یادشون رفته این یه دونه رسم رو سالهاس نگه داشتن. باز سال نو داره میاد و فصل کارت پستال دادن به این و اون. بعد از اینهمه سال اینجا بودن به هر حال تعداد کسایی که باید براشون کارت بفرستی خیلی هم کم نیست... با اینکه من سعی کردم این تعداد رو در حد مینیموم نگه دارم
روز اول هر سال روزیه که ژاپن اون روی ژاپنیش رو به همه نشون میده! تمام کارت پستال هایی که قبل از سال نو فرستاده میشه همه باید روز اول سال در خونه ها برسه . حالا این خونه میخواد رو قله کوه باشه یا وسط جزایر اوکیناوا... این یعنی چی؟ یعنی اینکه پست ژاپن تو روز اول سال در تموم خونه های موجود تو این مملکت میره!!! باورتون میشه؟! وقتی در خونه من خارجی میان دیگه واقعا خونه ای میمونه که درش رو نزنن و کارت ها رو تحویل ندن؟! اولها مونده بودم تو کف این قضیه که واقعا چطور ممکنه که تو یه روز( و حتی کمتر از یه روز! چون عملا از یه صبح تا غروبه،) بشه در یکی یکی خونه های موجود توی یه کشور رو زد! اونم کشوری با صد و بیست میلیون نفر جمعیت و به درازی ژاپن... ولی میبینین که شده. از یک ماه قبل از سال نو پست در خونه ملت اطلاعیه میفرسته که برای روز سال نو به صورت نیمه وقت نیاز به پست چی داره ... حتی تو خونه ما هم این اطلاعیه رو انداخته بودن، قبل از سال نو کلی از وقتشون به این میگذره که تمام کارت پستال هایی که واسه یه آدرس میاد رو دسته کنن و یه کش هم ببندن دورش که قاطی نشه!(باور کنین! تمام این سالها که من اینجا بودم حتی اون کش هم یادشون نرفته!) بعد روز سال نو که میشه همه میریزن تو خیابونها واسه این که کارتها رو برسونن! همیشه اخبار صبح روز اول سال پستچی های پارت تایمر رو با دوچرخه هاشون نشون میده که سر یه ساعتی از اداره پست اون محله راه میافتن به سمت خونه ها... و اومدن کارت ها واسه ژاپنی یعنی اینکه آخییییش! بالاخره سال نو در خونه ما رو هم زد. احساس خوبیه ... باور کنین

Wednesday, December 13, 2006

یاد باد آن روزگاران یاد باد

چقدر اوضای غریبی شده. آدم تا وقتی دانشجو هست همه اش دلش میخواد زودتر تموم شه اون زندگی و بشه کسی واسه خودش. و وقتی هم میشه دلش میگیره واسه گذشته ها... قبلا بعضی روز ها میشد که حال رفتن به دانشگاه رو نداشتم و تا لنگ ظهر دراز میکشیدم و میخوابیدم... حالا اما دریغ از یه روز اون جوری. با اینکه اینجایی که ما هستیم به اون بدی ها هم نیست ولی به هر حال آزادی قبل ها رو نداره. دلم لک زده واسه اینکه یه هفته تعطیل شیم و من فقط بخوابم! بدون یه ذره فکر کردن و تمرکز روی چیزی... آی اونهایی که دانشجویین ، حالش رو ببرین که وقتش حالاس
یه چند وقته رفتم تو فکر اینکه واقعا هدف از زندگی چیه؟... بعد از ده سال که برگشتم به گذشته چی میتونه قانعم کنه که راه درستی رو تو زندگی رفتم. چی باعث اون رضایت از زمانی میشه که آدم داره ذره ذره از دستش میده. و اگه به من گفتن تو چه سهمی تو این دنیا داشتی من چه جوابی براش دارم
یکی برای یه سری آدم که میخواستن خودشون شرکتهاشون رو تاسیس کنن میگفت هدفتون این باشه که تحولی ایجاد کنین. اینکه یه کاری رو یه ذره بهتر انجام بدین یا چیزی درست کنین که یه مقدار بهتر کار کنه هیچ وقت ارضاتون نمیکنه. باید برین برای اینکه دگرگونی ایجاد کنین... حالا تو هر چیزی و برای هر کاری
"Make a Change..."
این جمله ای بود که از همون موقع منو تحت تاثیر قرار داد و دیدم این آدم چقدر قشنگ تو سه تا کلمه این معنی رو گنجونده. آدم واقعا اگه بعد از شصت هفتاد سال چیزی رو عوض نکرد، بودن و نبودنش برای آیندگان چه فرقی میتونه داشته باشه. کار خیلی سختی هم نیست. در واقع برگردین به تاریخ و ببینین چقدر آدم بودن که چیزی رو متحول کردن. حتی اگه اسم آدمها هم از دفتر تاریخ محو بشه اثری که گذاشتن همیشه خواهد موند